دفتر خاطرات منو عشقم

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

92.10.25

 

اون روز بعده امتحان اومدی تو همون کوچه همیشگیمون

طبق معمول نفسیم زودتر رسیدی بر عکسه روزایه دیگه ایندفعه زیاد وقت نداشتیمم

بهت زنگ زدم که ببینم کجایی از دور دیدمت گوشیو قطع کردم

بعده چند ثانیه که بهم رسیدیم از همون اولش دستایه همو گرفتیمGemini

شروع کردیم قدم زدن واسه اینکه لجه منو در بیاری یه دونه از برگه های تبلیغاتی رو از رو دیوار کندی

ارایشگاه زنونه بود هی میگفتی میخوام زنگ بزنم به شماره منشیش خانومه

منم هی جیغ میزدم نه نمیخوام یهو حواست نبود برگه رو از تو دستات کشیدمش

خواستی ازم پسش بگیری که پاره شد  بعد ادایه منو در اوردی گفتی میخوام بذارمش تو دفترم یادگاری

منم گفتم ااا نه من همین کارو خواستم باهاش انجام بدم

گفتی بوسم کن تا بهت بدمش منم لپتو یه بوسه کوچولو کردم برگه رو گرفتم بلاخره

همینجور که قدم میزدیم یواشکی لپمو بوسیدی ( انقده خوف بووووود)

اما چون قرار بود با دختر عموم برم بیرون زنگ زد مجبور شدیم از هم جدا بشیم

البته تا ایستگاه امام خمینی راهمون با مترو یکی بود

دست تو دست هم قدم زدیم رفتیم سمت مترو به اونجا که نزدیک شدیم مجبور شدیم

یکی این دسته خیابون باشه یکی اون ور وارد که شدم

تو سالن منتظره الی بودم که عشقم از پله ها اومد پایین یه نگاه به من کرد لبخند زد

تا الی رو پیدا کنم یکمی طول کشید اما حسینم سوار نشده بود منتظر بود ما برسیم

تا منو دید یه چشمکه کوچولو زد سوار شدیم تو مترو تو اون شلوغی باز اس بازی میکردم

گفتم ای کاش بازم ببینمت قبل از اینکه کاملا دور بشیم

تو هم به خاطره من موقع پیاده شدن یکمی مکث کردی دیدم همش اینور و اونور دنباله منی

که هم دیگه رو واسه اخرین بار دیدیمو یه لبخنده کوچیک زدی و رفتیی

اون روزم یکی از بهترین روزایی بود که کنارت بودم انشالله که این روزایه خوب تا اخره عمرمون ادامه پیدا کنه


برچسب‌ها: ... ادامـ ه حرفـامـ ...
♥ 12 / 4 / 1393برچسب:, ساعت 4:14 PM بـ ه قـلمـ asheghe difune 7 ڪآمنتـ


طراح : صـ♥ـدفــ